تبليغاتX
بود

bood

بود

bood

http://bood.blogfa.com

بود

بود

بود

با خدا باش و پادشاهی کن بوده و هست و خواهد بود

بود

 
کاربر مهمان، خوش آمديد!   امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب

لینکستان
آرشیو تماس با ما


مناجات

خداوندا ! نمی دونم باید به کدومیک از بندگان خوبت قسمت بدم

اما تو رو به همه بندگان خوبت قسم می دم که :

بر ما آسان کن همه دشواری ها رو و فکر و تن سالم و دل با ایمان به ما عنایت کن و به همه ما یاد بده و این فرهنگ رو بیاموز که به فکر آینده طبیعت و آسایش خود و دیگران باشیم.

هوا را پاک نگه داریم. آلودگی های صوتی را کم کنیم. آب را پاک نگه داریم . فضای سبزمان را حفظ کنیم . شاد و امیدوار باشیم و دیگران رو هم شاد کنیم.  تا می توانیم بدون مزاحمت برای یکدیگر شاد باشیم.

خدایا به خودت سپردیم .

بود یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390  نظر بدهید!

غرور

از کسانی که هنگام راه رفتن گویی از دماغ فیل افتادن بدم میاد. اونا کسایی هستن  که سوار بر اسب وحشی غرور هستن و دیر یا زود این اسب بر زمینشان می زند و نزد همگان پست خواهند شد.

بود چهارشنبه پنجم مرداد 1390  نظر بدهید!

مواد لازم جهت شادبودن

۱-نگاه نکردن اخبار

۲-نگشتن با افراد غمگین

۳-گوش نکردن به موزیکهای غمگین

۴-ندیدن بعضی فیلمها وسریالها

۵-خالی کردن ذهن از افکار منفی

۶-پرکردن ذهن و ضمیرناخوداگاه از افکار و انرژی های مثبت

۷-یادخدا و تکیه کردن به خدا و اعتماد کردن به او

۸-ورزش و رژیم غذایی مناسب مخصوصا گنجاندن میوه و سبزیجات در رژیم غذایی.

۹- استفاده از رنگهای شاد در منزل و لباسها و فنگ شویی منزل.

۱۰-داشتن دیدگاه شوخی در برخورد با مردم اما نه تمسخر دیگران.

۱۱-همیشه نکات مثبت هر فرد یا اتفاق رو ببینیم.

۱۲-سکوت همیشگی در منزل بدور از هرگونه آلودگی صوتی و تصویری و حتی تنفسی مثل بخار آب و دود و ... .

در کل فراموش نکنیم که درگاههای ورودی بدن مانند چشم گوش و ... رااز ورود تصاویر ، صداها و اطلاعات غمگین ، منفی و خشن حفظ نماییم و حس درونی و افکار خود را که تاثیر در ضمیر ناخوداگاه ما دارند مجبور به شاد بودن کنیم.

فراموش نکنیم که هر اطلاعاتی از قبیل تصویر و صدا  که از درگاههای بدن مانند چشم و گوش وارد ذهن و مغز ما شود در قسمتی از مغز برای همیشه ذخیره شده و باعث می شود که ضمیر ناخودآگاه ما در هنگام خواب و بیداری آن اطلاعات را مرور کرده و کم کم در روان و جسم ما تاثیر بگذارد. به همین خاطر باید مواظب باشیم که هر چیزی را نبینیم نشنویم و لمس نکنیم .

می توانیم هر روز صبح اول وقت یک موسیقی بدون کلام شاد با صدای کم (که مزاحم دیگران نشود پخش کرده و کمی نرمش کنیم و بعد در جلوی آیینه کمی شکلک در بیاوریم تا از جو جدیت و عصبانیت خارج شویم و با مود شادی و شوخی به محیط بیرون قدم بگذاریم. یادمون باشه که ادمهایی که سعی میکنند جدی باشند کاملا برعکس و بسیار مسخره به نظر می رسند پس بهتر است خودمان باشیم ، اما شاد، همین.

بود چهارشنبه یکم تیر 1390  نظر بدهید!

روز پدر

میلاد امام علی(ع) جوانمرد عالم بر همگان مبارک .

 

اگه دوست داشتید یه کادویی چیزی هم به عنوان روز مرد یا پدر به ما مردا بدید که دلمون خوش باشه

بود چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390  نظر بدهید!

روزها ودرسها

نمی دونم داستان چیه ولی هرچی هست جالبه .

شبها وقتی یه گذری بر روز گذشتم می زنم می بینم که خداوند امروز هم مثل روزای دیگه یه درس تازه برای آموختن به من قرار داده. فقط باید یه جایی یادداشت کنم که یادم نره. حقیقتش هرچی میگذره نقطه ضعفهای بیشتری از خودم پیدا می کنم و بیشتر می فهمم که چقدر بی توجه و کاهلم. چقدر غافل از احوال دل خویشتنم. بابا در طول این همه سال اگه از هر سال زندگیم حتی یک درس می گرفتم و یک ایراد بزرگم رو بر طرف می کردم. (به جز سنین طفولیت که واقعا فهمیدن سخته) حداقل ۲۰ تا از ایرادای بزرگم رو برطرف می کردم . خب خودش خیلیه ! می دونی من چقدر  این ایرادها رو تکرار می کنم و چقدر بابت تکرار اشتباهات باید تاوان بدم. چقدر از وقت و هزینه ام رو به خاطر تکرار اشتباهات بیهوده از دست دادم؟ به نظر من برای یک عاقل شتباه کردن فقط یک باره و به قول معروف مومن از یک سوراخ ۲ بار گزیده نمی شه . خب مشکل اینه که آدمی زاد فراموش کاره. کاشکي اين دفترچه يادداشتم هميشه همرام بود .... مثلا همين زبونم رو اگه مي تونستم مهار کنم الان حداقل 10 رتبه از ايني که الان هستم بالا تر بودم. الان مي فهمم که چرا مي گن بيشتر اهل جهنم به خاطر زبونشون افتادن جهنم ! هرچند ايراد بزرگيه اما اين فقط يکي از ميليونها ايراديه که من دارم.!!!!

 

بود چهارشنبه یازدهم خرداد 1390  نظر بدهید!

امروز تو اتوبوس

سوار اتوبوسهای "بی ار تی " بودیم با یکی از همکلاسی ها که جای پدر منه. ادمه خوبیه. نمی دونم چی شد که غیبت استاد رو نقل مجلس کردیم. یه چند تایی اون گفت و یه چند تایی هم من. منتها فرق من با اون اینه که من ولوم صدام بالاست و چهرم هم تابلوست. تو این "بی ار تی" ها که سوار می شی بس که شلوغه شبیه کوچه آشتی کنون می مونه و از شانس کله ما هم استاد سوار همین اتوبوس شده بود فقط من تنها چیزی که فکر نمی کردم این بود که استاد با گوشهای تیزش نزدیک من در لابه لای جمعیت ایستاده باشه.

یه چندتایی دوستم گفت و نوبت به عرض اندام من رسید : گفتم استاد عجب از خودش تعریف می کردا ؟!! ولی حرفاش با هم جور در نمیومد . و .... که ناگهان دوستم به من اشاره کرد که استاد جلوت ایستاده و ناگهان من دیدم استاد ساکت و بی سر صدا ایستاده.(خدا کنه نشنیده باشه) نمی دونم چی بگم . از قدیم می گن : چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی ؟؟!!! غیبت کردن یه اشتباه و ولوم بالای صدا هم اشتباه دیگه. یه ذره جلوتر که رفتیم استاد پیاده شد. بعد با دوستم مشغول حرف زدن بودیم که دیدیم که سر ایستگاه چهارراه ولیعصر موج عظیمی از جمعیت سوار اتوبوس شدند و همینطور با فشار داشتن سوار می شدن و قسمت زنونه هم که همیشه خلوت بود پر ادم شد و من هم نظاره گر این صحنه ها بودم که یهویی جو منو گرفت و احساس بدی بهم دست داد مثل یکی که تو یه جمعیتی گیر کرده و زندانی شده و داره له می شه  و کمبوداکسیژن و غیره و غیره  .به دوستم گفتم من باید چهارراه ولیعصر پیاده می شدم.(دروغ گفتم آخه واقعا می ترسیدم جلوتر برم) . (تو دلم گفتم بابا عجب غلطی کردیم که برای صرفه جویی در وقت و هزینه سوار "بی آر تی" شدیم!!!. دیگ هیچ وسیله ای جواب این جمعیت رو نمی ده.) یهو طبق معمول با توجه به اینکه که آدم ترسو و کولی هستم یه فریاد کشیدم که آقا برو دیگه (منظورم با راننده بود که یعنی تا اکسیژن تمام  نشده و جمعیت لهمون نکرده در رو بزن و حرکت کن) و بعد به سمت جلو در خروج رفتم (امیدی نداشتم که براحتی بتونم پیاده شم) و وقتی دیدم مردم راه می دن که من پیاده شم و خیالم کمی راحت شد ، یهو یاد رفیقم افتادم که این حرکت رو از من مشاهده کرده بود و داشت با چشمان گرد تعجب زده من رو تماشا می کرد !!! تازه بدون خداحافظی هم ولش کرده بودم و فکر نجات  جون خودم بودم . با شرمندگی سریع برگشتم و باهاش دست دادم و از لابه لای جمعیت در حالیکه ورد زبونم کلمه ببخسید بود، پیاده شدم .

از حرکت بچه گانه و ترسو وار خودم که من رو جلوی مردم و رفیقم ضایع کرد ناراحت شدم. خدایا کی منو آدم می کنی آخه ؟؟؟؟  اگه یه ذره جلوی خودمو نگه داشته بودم اتوبوس حرکت می کرد و من مجبور نبودم چندایستگاه جلوتر پیاده شم و با اون فریاد هم آبروم نمی رفت.

به نظر یه مقدار از این داستان به اون غیبت کردن از استاد بر می گرده و بقیش هم به ترسو بودن و کم صبر بودن من.(البته باید از عقل هم در هر کاری استفاده کرد)

خدایا به ما شجاعت و آرامش بده و این جمعیت عظیم ( ۳۰ درصد کل کشور ) که در تهران ساکن هستند رو خودت حفظ کن و "کاری کن مردم صبورانه تر و با فرهنگ تر و راحت تر در این شهر شلوغ رفت و امد کنند. خدیا یه کاری کن که اینهمه مهاجرت به این شهر خسته نشه چون دیگه داره منفجر می شه !!!!!

بود سه شنبه دهم خرداد 1390  نظر بدهید!

آروم

آروم به هدف نزدیک شو  و صداشم در نیار.

بود یکشنبه هشتم خرداد 1390  نظر بدهید!

پند

دیوانه بمانید اما مانند عاقلان رفتار کنید

 

خطر متفاوت بودن را بپذیرید اما بیاموزید

 

بدون جلب توجه متفاوت باشید.

 

هیچ کس را به خلوت تنهایی خود راه

 

ندهید زیرا آن کسی که باید در تنهایی

 

شما باشد ،هست

 

رازهای خود را به کسی نگویید.

بود شنبه هفتم خرداد 1390  نظر بدهید!

میلاد

میلاد بزرگوارترین و بهترین بانوی عالم ، بر

 

همه هستی مبارک باد.

معنویت درمانی

بود سه شنبه سوم خرداد 1390  نظر بدهید!

خواب

عجب خوابی چشمهام رو فرا گرفته. البته علتش هم کارهای خودمه. خسته نیستم اما خواب آلودم.

نمی دونم . باید به دنبال راههایی بگردم که خوابم مفید تر بشه یعنی به اون لایه چهارم خواب که همون خواب عمیقه برسم که خستگیم کامل در بره. اینجوری که من می خوابم و خوابم سبکه خستگیم در نمی ره. دیشب یه مقدار گوجه سبز خوردم فشارم افتاده بود پایین. خوابم به هم ریخته بود. احتمالا باید عرق جات گیاهی مصرف کنم. و یا گل گاو زبون + سنبلاتیو بخورم. حالا باید یه تحقیقی بکنم ببینم چی میشه.

 

عکس: شیوه جدید خواب سر کلاس درس

بود دوشنبه دوم خرداد 1390  نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی
مناجات
غرور
مواد لازم جهت شادبودن
روز پدر
روزها ودرسها
امروز تو اتوبوس
آروم
پند
میلاد
خواب
درباره وب
با خدا باش و پادشاهی کن

آمار کاربران
 
چه کسانی به ما لینک دادند؟

نوسندگان

لینک دوستان

بخش ویژه

صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما |  طراح قالب